سَرچشمَه وا کَه
دو بیتی های پیوسته سمنانی در استقبال از دکتر حسن روحانی
جعفرسیّد
(1) بیا دکتر حسن جان ریکَه نَشا؟
ای خورده ویشتری بَمون و دَبا
هما خیلی حکاتی ته ره دارین
ته رَه، ای چی مایون و ای چی مِشنا
*
(2)بیا خوش امیچه، بر وایَه انجو
پیدا مبو ای جایی سایَه انجو
درستَه کو هما دِریا ندارین
هما دل خوشتره دریایَه انجو
*
(3) دارین سمنی دوباره مسازین
مگی همدیگرون قدره بزونین
سمن اینی چیَه، ژو دوست دارین
هما دازه به هچ دنیه منادین
*
(4) سَری اُوین دَرِِه سرچشمه وا کَه
خیلی تَشونِه ان سمنی خاکَه
وِلی لَس بِبیچَن و دارَه خُشکه
اگَه تو بیا و دردی دوا کَه
*
(5) سَری چشمه دره و اُو ندارین
اگه اُو نبو رو و شو ندارین
چوتِه هَل هَل کِِچن و رِه مَنِشین
چِره هچی به جز افتو ندارین؟
*
(6) دوون اوره کلک بوسَن حسن جان
هما رَه اُو تو بِراسُن حسن جان
اگه تو بشه کی فریا مِرِسه؟
بشنوا چی چی ته ره باتَن حسن جان
ترجمه
(1)دکتر حسن جان بیا و زود نرو
یک مقدار بیشتر بمان و باش
ما خیلی با تو حرف داریم
یک چیزی به تو می گویم و یک چیزی می شنوی
*
(2) خوش آمدی، بیا اینجا در باز است
یک جا برای سایه پیدا می شود
درست است که ما دریا نداریم
دل ما در اینجا خودش دریاست
*
(3) ما داریم سمنان را دوباره می سازیم
باید قدر همدیگر را بدانیم
سمنان چیز دیگری است، دوستش داریم
ما بوته ی خارش را با دنیا عوض نمی کنیم
*
(4) سر چشمه ی آب هستی در را باز کن
خاک سمنان خیلی تشنه است
گل ها شل شده و درخت خشک است
مگر اینکه تو بیایی و درد را درمان کنی
*
(5) سر چشمه هستی و آب نداریم
اگر آب نباشد، روز و شب نداریم
جوجه ها به نفس نفس افتاده اند و راه نمی روند
چرا به جز آفتاب هیچ چیزی نداریم؟
*
(6) کلیدت را بینداز و کلک کار را بکن حسن جان
به ما آب را برسان حسن جان
اگر تو بروی چه کسی به فریاد ما می رسد؟
بشنو چه چیزی به تو گفتم حسن جان
برچسب: واژه سرچشمه,سرچشمه تنگه واشی,معنی واژه سرچشمه,
نویسنده: هیراد محمدپور