کدام شاه؟
در انتقاد و اعتراض به درخواست یک نماینده برای جدایی یک شهر
به منظور استان شدن با توسّل به کلمه ی «شاه»
جعفر سیّد
مدعی! ، ای گمشده در کوچه ی ما و منی
از چه پیراهن دریده سوی کوی و برزنی؟
پهلوانی؟ مطربی؟ شمری؟ چه هستی باز گو؟
تاج داری؟ شاخ داری؟ در سیاست شومنی!
مطربا ! ، دیدیم در هر انتخاباتی که هست،
غالباً در شهر خود ساز مخالف می زنی!
شاه را مستمسک شهر و دیارت ساختی
دیده ای خود را به میهن یک برادر ناتنی
این نمدهایت نمی سازد کلاهی پیش ما
فکر تور دیگری باش ای قلندر آهنی
بشنو از استاد فردوسی به حکمت این سخن:
که: «سرای ماست ایران»، تفرقه می افکنی؟!
حیله می سازی از آن که ترس داری در محل
از تو بهتر قد برافرازد برای گلزنی
پس چه بهتر دیده ای افسانه بافی ها کنی
شهر خود جا مانده بشماری به هرچه خوردنی
وا مصیبت ها بخوانی یا رجز خوانی کنی،
نام دارد در سیاست این عمل ها: خود زنی
اهل آنجا خوب می دانند در وقت درو
می شوی دلسوز گندم ها و خرمن می زنی
دشمنان را خود که می بینی برای اختلاف
از پرِ کاهی چه می سازند بر هر دامنی؟
راه خود را پیش گیر و پس نیفت از زندگی
همچو این دلواپسان در گوشه های ایمنی 19 خردادماه 1394
برچسب:
نویسنده: هیراد محمدپور