رباعیات پیوسته سمنانی – جعفر سیّد

ای رو، ای نفر مو رَه مایه پی با بَشین
یاالله کمتری بَنویس و اِنجو بَنین
اَ ژو رَه مایون: جنابی عالی تو کیه؟!
مایه مو مِنِشناس تَه ارواحی تِلین؟
*
ژو رَه مایون اخمی وا کَه، جا مِنیارون
اَ هِشکینَه،هچ جا آرو شوخی نِدارون!
مو دست دِمِماسه مایه پی با دَدَه جان
اَ عزرائیلون، پی با کو اَ وقت نِدارون
*
اَ جا مخورون، مِتِرسون و ژو رَه مایون:
کوتاه بیا اَ هِنِه خیلی کاری دارون!
مو مِلکیشِنِه بَبره، اَ رِه مَنِشین
مایه: نَتِرسا، ای جایی خُوری تَه مِدون
*
مینِه مو نامه مایه کو خیلی سیاهَه!
تو دُنیِه تیی خیلی بشیچِه بیراهَه!
اما نیگران نَبا ثوابی هم دار
تَه مّار دعا تَه رَه شِفا و رِفاهَه
ترجمه:
یک روز یک نفر می آید و به من می گوید: برخیز برویم
زود باش کمتر اینجا بنشین و بنویس
من از او می پرسم: جناب عالی چه کسی هستی؟
میxad گوید: ارواح شکمت، مرا نمی شناسی؟
*
به او می گویم اخم هایت را باز کن، تو را به جا نمی آورم!
من امروز با هیچ کس، در هیچ جا شوخی ندارم.
دستم را می گیرد و می گوید: بلند شو داداش
من عزائیلم، بلند شو که وقت زیادی ندارم!
*
من جا می خورم، می ترسم، و به او می گویم:
کوتاه بیا، من هنوز خیلی کارهای انجام نیافته دارم
مرا روی زمین می کشاند، در حالی که من راه نمی روم
می گوید: نترس، یک جای خوبی تو را مستقر می کنم.
*
نامه اعمال مرا می بیند و می گوید: خیلی سیاه است
تو در دنیا خیلی به بیراهه رفته ای
اما نگران نباش ثواب هایی هم داری
و دعای مادرت برای تو شفا و رفاه است
15مهر ماه 1395
برچسب:
نویسنده: هیراد محمدپور