خرید بک لینک

زبان سمنانی مانند دریاست

(سمنی زفون دِریِن واریَه)

«غزل مثنوی» سمنانی با ترجمه   از: جعفر سیّد

«غزل مثنوی» سمنانی با ترجمه از: جعفر سیّد

اشاره:

قالب «غزل مثنوی» که برخی آن را غزلوی می ­نامند، از ابداعات دو دهه­ ی اخیر است و با ترکیب غزل و مثنوی برای درگیر نشدن شاعر به قافیه­ پردازی پدید آمده و از آنجا که در گویش سمنانی محدودیت واژگان برای برخی از قوافی وجود دارد و پاسخگوی حرف دل نیست، ناگزیر از این قالب استفاده کرده­ ام.

چِقَد خُو با سمن دِریا مِدِردِش

بویی دِریِن دیمی صَحرِن مِبِردِش

(چقدر خوب بود (ای کاش) سمنان دریا می ­داشت

و بوی دریا را به صحرا می­ برد)

دومِکِت ماه، هر شو دیمی اُوین

با موجی، اِن پا و اون پا مِکِردش

(هرشب ماه روی آب می­ افتاد

بر اثر موج این پا و آن می­ کرد-کنایه از دو دل بودن و جابه­ جا شدن و یا رقص شادمانی است)

ماهی غِلت موکاشون هی تیی دِریِن

سکوتی مفتُوین حکاتی دِردِش

(ماهی ­ها درون دریا می ­غلتیدند

و سکوت شب مهتابی با ما حرف داشت)

نُومی دِریِن هوایی داغی مِبِرد

خُشکَه زمینی تر و تازه ماکِرد

(نم دریا هوای داغ را با خود می ­برد

و زمین خشک را تر و تازه می­ کرد)

بَدِلی دازِه و جنجالَه بُنه

چقِد خو با زِمینی داری مِدِرد

(به جای بوته­ های تیغ و خار سوزنی شکل «خارشتر»

چقدر خوب بود زمین درخت می­ داشت)

هَما با خُشکَه زِمینی مِسازین

شِمالی کوهی پی منّت ندارین

(ما به همین زمین خشک قناعت می­ کنیم

و از کوه شمال منّت نمی ­پذیریم)

مِنِگَمون ای سُلچا هم شَما پی

با خوشتون دلی ای دِریا مسازین

(به اندازه ­ی یک حوضچه هم از شما آب نمی ­خواهیم

ما با دل خود دریا پدید می ­آوریم)

مِِزونین قدری اُوین ای چکیکا

اِگَه کو چَشمَه و دِریا ندارین

(قدر یک چکه ­ی کوچک آب را می­ دانیم

اگر که چشمه و دریا نداریم)

با چکّا، چکّا تخمَه سُوز مِبو

ریشَه مُووِنِه دارَه، گُوز مِبو

(با همین چکّه، چکّه آب، دانه سبز می­ شود

درخت ریشه می­ گستراند و بزرگ می­ شود)

ایَه دارَه تیی دَشتی عزیزه

تیی جنگلی بی قدر و پشیزه

(یک درخت در بیابان عزیز است

امّا در جنگل بی­ قدر و بی­ ارزش است)

داری مربینن و هیزم مسازن

تا منقِلونَه ازغالی بِروشن

(درخت­ ها را می­ بُرند و به هیزم بدل می­ کنند

تا برای منقل­ ها زغال بفروشند)

دَمی هر دِکونی و هر واژاری

دوچینچش جعبه جعبه قندی واری

(جلوی هر مغازه و هر بازار

جعبه جعبه مثل قند چیده شده است)

چقد واموندَه خاطرخواهی داره!

کی کوکناری و کوفتی دِمکاره؟

(بی ­صاحب مونده چقدر طرفدار دارد

چه کسی خشاش و این کوفت­ ها را می­ کارد؟)

مو خَفَه کِرچِش اِن ازغالی، هرجا؟

هزار رحمت سمنی لی و صحرا

(این زغال­ هایی که در هرجاست، مرا خفه کرده

هزار رحمت به آغل گوسفندان و صحرای سمنان)

ندارین اِگَه خوت و چَشمَه کورَه

حکاتی سمنی دِریایی جورَه

(اگر آب­ ذخیره در انبار نداریم و چشمه مسدود شده است،

حرف­ های سمنانی مانند دریاست)

چشی دووَن اون دیردیرایی بنی

هما زِفون با اقیانوسی جورَه

(به آن عقبه­ ی دور دست زبان سمنانی چشم بینداز

زبان ما با اقیانوس دوست و صمیمی است)

نارزین گِلَن کِرَن زِکی و نشتی

نَبو صِه جور، عینی خروسی پشتی

(نگذاریم این آب «زبان» را کودکان و اشخاص آلوده گِلی کنند

مبادا گویش ما صد گونه، مثل پشت خروس رنگارنگ شود)

کمی دربیت ولی سالَم، ای دورَه

کو سمنی زِفون، شِرین و شورَه

(آب را کمتر ولی سالم مثل یک کوزه داشته باشی بهتر است

که گویش سمنانی شیرین و شور است)

برچسب: نویسنده: هیراد محمدپور تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 4:25

صفحه بندی